تبليغاتX
معلم و جامعه

معلم و جامعه

نگاه یک معلم به جامعه، فرهنگ، سیستم آموزشی و .....

وزیر محترم آموزش و پرورش فرموده‌اند: نمره انضباط کنونی یعنی جمودی و خفقان، و در مجموع گرفتن نتیجه عکس از آنچه می‌خواهیم. (به نقل از ایسنا)

نکات زیادی در همین یک جمله وجود دارد که محل بحث صاحب‌نظران بسیار زیادی بوده است و می‌تواند باشد. موافقان این نظر می‌توانند بگویند ما می‌خواهیم طرحی نو دراندازیم و محافظه‌کاران همیشه در مقابل نظریات جدید مخالفت می‌کنند و هیچ نوع تغییری را برنمی‌تابند. گوینده‌ی این سخن می‌تواند بگوید دیگر زمانه‌ی معلم محوری و استبداد معلم گذشته است اکنون باید به دانش‌آموز و علائق او توجه کرد. موافقان این جمله می‌توانند بگویند ما می‌خواهیم استعدادهای دانش‌آموزان را شکوفا کنیم و با دادن نمره‌ی انضباط دانش‌آموزان محافظه‌کار و ترسو بار می‌آیند. می‌توانند بگویند دنیا دیگر تغییر کرده است و نظریات قدیمی انضباط و نظم‌دهی کهنه شده‌اند و باید با تغییرات جدید هماهنگ شد.

اما نباید یک‌تنه به قاضی رفت. نباید موضوع را فقط از یک زاویه دید. نکات بسیار ریز و پیچیده‌ای در امر تعلیم و تربیت، نظم‌دهی کلاس و مدیریت کلاس و مدرسه وجود دارند که تنها کسانی می‌توانند آنها را درک کنند که در پایه‌های مختلف تحصیلی تدریس کرده اند. به چند نمونه اشاره می‌شود:

1. شاید بتوان گفت برخلاف تصور بعضی از افراد که از دور دستی بر آتش دارند جو مدارس مخصوصا در مقاطع راهنمایی و دبیرستان آنگونه که از دور به نظر می‌رسد زیاد هم ساکت و آرام نیست. همه‌ی دانش‌آموزان ساکت و سربه زیر نیستند. باید بپذیریم که اکثریت دانش‌آموزان ما با اخلاق و در حد متوسط درسی و انضباطی هستند اما مسائل نابهنجار در این حوزه‌ها کم نیستند. آیا مسائلی مانند آوردن سی‌دی‌های غیراخلاقی، مصرف سیگار و مواد مخدر دیگر، دعواهای منجر به جرح در داخل و اطراف مدرسه، توهین و بی‌ادبی نسبت به مسئولین و معلمان و .... در مدارس وجود ندارند؟ آیا این مسائل  تنها با تذکر و نصیحت قابل حل و پیشگیری هستند؟

2. دانش‌آموزانی که هنجارها و ارزش‌های معمول مدرسه و اجتماع را بر هم می‌زنند شاید از تنها چیزی که کم و زیاد از آن واهمه دارند نمره‌ی انضباط است. نمره‌ی انضباط در اینجا نه تنها به عنوان یک نوع ارزشیابی از رفتار و عملکرد رفتار اجتماعی دانش‌آموز تلقی می‌گردد بلکه به عنوان عاملی در پیشگیری از رفتارهای نابهنجار نقش بازی می‌کند.

3. اگر از همین فردا به بچه‌ها بگوییم که دیگر نمره ای به عنوان نمره‌ی انضباط به شما داده نخواهد شد در حقیقت حق فرزندان منظم و درس‌خوان خودمان را ضایع می‌کنیم. به هر حال در هر کلاسی سه یا چهار نفری وجود دارند که مشکلات انضباطی یا اخلاقی دارند، (قبول داریم که ریشه این نوع مشکلات به خانواده و جامعه برمی‌گردد اما به هر حال وجود دارند.) این نوع دانش‌آموزان که با ارفاق‌ها و تبصره‌های گوناگون به پایه‌ی جدید راه یافته‌اند نمی‌توانند با تدریس معلم هماهنگ شوند چرا که از درس جدید چیزی نمی‌فهمند و چون نمی‌توانند با فرآیند تدریس هماهنگ شوند و از طرف دیگر نمی توانند یک و نیم ساعت نشستن در کلاس را تحمل کنند بنای بازیگوشی و بی‌انضباطی را می‌گذارند و با این کار فرآیند تدریس را مختل می‌کنند، هم وقت معلم را می‌گیرند و هم وقت دانش‌آموزان دیگر را که می‌خواهند درس بخوانند.

4. گاهی از نرم‌های جهانی حرف می‌زنیم و می‌خواهیم آنها را در مدارس خود پیاده کنیم اما فقط پاره‌ای از آنها را برمی‌داریم و به جنبه‌هایی دیگر که شاید مستلزم بار مالی است توجه نمی کنیم. از چند سال پیش که آموزش و پرورش بنا را بر حذف کردن مدارس دوشیفته گذاشته است گاهی دو مدرسه در هم ادغام شده‌اند و در نتیجه تعداد دانش آموزان در کلاسها بیشتر شده است. در بعضی از مناطق تعداد دانش‌آموزان در یک کلاس به چهل و حتی بیشتر هم می‌رسد. انصاف باید داد در کلاسی که چهل نفر دانش‌آموز با سلایق و تربیتهای گوناگون وجود دارند معلم غیر از مبصری نمی‌تواند کار دیگری انجام دهد؟ حق تنبیه ندارد، حق اخراج ندارد، حق سرزنش ندارد و در عین حال دغدغه‌ی تفهیم و تدریس مباحث جدی درسی را هم دارد. تئوریسین‌های تعلیم و تربیت خود باید در این نوع کلاسها حضور پیدا کنند تا در پایان ساعت حال آنها را پرسید! به جرأت می‌توان گفت که اگر تعداد دانش‌آموزان ما در حد استاندارد جهانی یعنی حداکثر 20 یا 25 نفر باشد و امکانات ورزشی و سرانه محیط آموزشی و مواد آموزشی در حد استاندارد باشد شاید اصلا مشکل انضباطی پیش نیاید که در باره‌ی آن یحث کنیم. بگذریم از اینکه میانگین عمر معلمان هم چند سال بالاتر خواهد رفت!

5.  نمی‌توان قبول کرد که معلم در حیطه‌ی کاری خویش باید مطلق‌العنان باشد و هر کاری که دلش خواست انجام دهد. اما باید بپذیریم که دانش‌آموزان، بسیاری از مسائل اجتماعی را در مدرسه یاد می گیرند. یکی از جنبه‌های زندگی اجتماعی وجود بسیاری از همین محدودیتهاست. آیا ما به آحاد اجتماع آزادی عمل نامحدود داده‌ایم تا هر کاری که می‌خواهند در جامعه انجام دهند و حقوق دیگر افراد را زیر پا گذارند؟ عمل به مقررات و قوانین، رعایت هنجارهای جامعه، ایجاد نظم و هماهنگی، عدم تجاوز به حقوق شهروندان، حفظ و نگهداری محیط زیست، حفظ شأن و احترام به بزرگتر، قبول مجازات بعد از خطا و... مواردی هستند که کودکان و نوجوانان آنها را در مدرسه یاد می‌گیرند. دانش‌آموز با درک اینکه رفتار نامطلوبش که باعث از بین رفتن حقوق دیگران می‌شود منجر به مجازاتی لااقل در سطح کم شدن چند نمره از انضباطش خواهد شد در دست زدن به بعضی از اعمال مخرب احتیاط خواهد کرد.

سخن آخر اینکه تصمیماتی که در حیطه‌ی آموزش و پرورش گرفته می‌شود دارای ریزه‌کاریها و پیچیدگی‌هایی است که شاید در کمتر سازمانی بتوان مشابهی برای آنها برشمرد. به همین علت بهتر است تصمیم‌گیرندگان تجربه‌ی تدریس و مدیریت مدارس را در چنته داشته باشند یا از مشاوران متخصصی استفاده کنند که در این حیطه‌ها دارای تجربه هستند، شرایط مدارس بالا و پایین شهر و بخشهای مرفه و محروم کشور را درک کرده باشند. هر نوع تئوری فارغ از اقتضائات و شرایط محیطی مدارس کشور ما منجر به مسائل و مشکلاتی خواهد شد که تاوان آنها را در سالهای آینده نه تنها مدارس بلکه باید کل جامعه بپذیرد. نسلی که هر کاری انجام دهد و کمتر از گل نشنود نسلی قانون‌گریز و غیر‌منضبط بار خواهد آمد که در ایجاد یک جامعه‌ی قانونمند، هدفدار، منظم و پیشرفته ناتوان خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/10ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

يكي از اولياي دانش‌آموزان كه فرزندش چند تجديدي آورده است با صراحت رو به معاون مدرسه كرده و مي‌گويد معلمان اين مدرسه خوب تدريس نمي‌كنند، اصلا بعضي از معلمان در كلاس درس با گوشي تلفن همراه بازي مي‌كنند. اگر معلمان مدرسه خوب درس مي‌دادند بچه من چرا باید تجدید مي‌شد؟ اصلا معلم ریاضی چرا  کل کتاب را در یک ترم تدریس کرده است؟ معاون مدرسه از سخنان اين ولي دانش‌آموز برافروخته مي‌شود و با پرخاش به او مي‌گويد شما حق اظهار نظر در اين موارد را نداريد، چون پسر شما در امتحانات تجديد شده است بهانه درمي‌آوريد. ماجرا ادامه پيدا مي‌كند و چيزي نمي‌ماند كه به برخورد فيزيكي هم برسد اما سرانجام با وساطت مدير مدرسه قائله خاتمه پيدا مي‌كند.

كمتر پيش مي‌آيد شخصي با اين حرارت در محفلي به حق يا ناحق اعتراض كند. معلوم است كه طرف  دل پري از جاهاي دير داشته است كه در اينجا كاسه‌ي صبرش لبريز شده است. شايد هم اولين بارش است و اميدوار است از اعتراضش نتيجه‌اي عايد گردد.  

مهندس شهرداري كه براي متراژ ساختمان  آمده است مدام اشكالهاي بني‌اسرائيلي مي‌گيرد. به جاهايي كه تصور نمي‌كني اشكال مي‌گيرد. نمي‌فهمي منظورش چيست؟ روز بعد موضوع را با كسي كه به اين نوع كارها وارد است در ميان مي‌گذاري و او مي‌گويد منظور آقا مهندس پول توجیبی است و تا به مبلغ مورد نظر خود نرسد هيچ كاري براي تو انجام نمي‌دهد.

تصادفا مي‌بيني ماشين شير پاستوريزه مقابل مغازه‌اي توقف مي‌كند چند نفر را  مي‌بيني كه در صف شير هستند تو هم صف مي‌ايستي. به هر نفر دو كيسه شير مي‌دهد حساب مي‌كني 10 نفر بيشتر در صف نيستند.  بيست كيسه شير براي اين جمع كافيست. در حاليكه با چشم خودت ديده‌اي كه صاحب مغازه 80  كيسه شير تحويل گرفته است. وقتي نوبت به تو مي رسد مغازه‌دار مي‌گويد: شير تمام شد! مي‌داني كه نبايد اعتراض كني چرا كه به جايي نخواهد رسيد و هم اعصاب خود و هم اعصاب طرف را خورد خواهي كرد. مثل يك پسر خوب سرت را پايين مي‌اندازي و مي‌روي.

ساعت هنوز 5/11 هم نشده است از مقابل نانوايي محله رد مي‌شوي، مي‌بيني كه فقط دو نفر مقابل مغازه نانوايي هستند خوشحال از ماشين پياده مي‌شوي و فكر مي‌كني كه امروز بي‌دردسر مي‌تواني نان بخري. تا مقابل مغازه مي‌رسي نانوا مي‌گويد نان تمام شده است! روي تابلوي بزرگي كه به پنجره نانوايي نصب شده است ساعت كار تا يك و نيم ظهر نوشته شده است و خودت شب گذشته ديده‌اي كه نانوا 2 گوني آرد را پشت پيكان سفيدش گذاشته بود و براي فروش مي‌برد. بهتر مي‌داني زنگ زدن به شماره تلفني كه آنجا نوشته شده است و اعتراض به نانوا فايده‌اي ندارد هم اعصاب خودت را خط‌خطي مي‌كني و هم مال طرف را! سرت را پايين مي‌اندازي و مثل يك پسر خوب دنبال كار خودت مي‌روي.

براي سند مالكيت خانه  حواله‌ي 15 كيسه سيمان را به دستت داده اند. با وانت يكي از دوستانت به نمايندگي مي‌روي تا سيمانها را تحويل بگيري. روي ديوار، قيمت سيمان پاكتي را 2300 تومان نوشته‌اند. حواله را به مسئول مربوطه مي‌دهي. حساب مي كند و مي‌گويد قابلي ندارد، چهل و چند هزار تومان. با حسابي كه خودت كرده‌اي جور در نمي‌آيد. موضوع را مي‌پرسي، طرف مي گويد مبالغ اضافه شده مربوط به كرايه و هزينه‌ي بارگيري است. مي‌گويي من خودم وانت آورده‌ام. مي‌گويد به هر حال ما كرايه وانت را از شما خواهيم گرفت چه با ماشين خودتان ببريد چه با ماشين ما! مي‌خواهي اعتراض كني، داد و بيداد راه بيندازي. به فكر داد و بيداها و تلفنهاي بي‌نتيجه‌اي كه به مقامات مسئول كرده‌اي مي‌افتي. چيزي نمي گويي آدرس را مي‌دهي تا خودشان سيمان را بياورند.

سوار تاكسي شده‌اي. كرايه مسير مقصد در روي شيشه تاكسي 150 تومان نوشته شده است. يك اسكناس 200 توماني به راننده مي‌دهي. راننده اسكناس را با بي‌تفاوتي روي داشبورد مي‌اندازد. مي‌داني انتظار برگشت 50 تومان انتظار بيجايي است! دو دل مي‌ماني بقيه پول را بخواهي يا نه؟  فكر مي‌كني 50 تومان كه چيزي نيست چرا به خاطر آن خودم  و راننده را نارحت كنم؟ شايد هم پول خرد ندارد.

 در حالي كه خسته‌اي به مدرسه و كلاس مي‌رسي. اوراق امتحاني دانش‌آموزان را به خودشان مي‌دهي. آنها فورا نمرات خودشان را چك مي‌كنند و حساب مي‌كنند تا نمره‌اي كم داده نشده باشد. بعد از چند لحظه پنج شش نفر دور ميز معلم جمع مي‌شوند و به نمره خودشان اعتراض دارند. خسته‌اي، حوصله نداري و مي‌داني اوراق امتحاني را با دقت تصحيح كرده اي. به همه‌ي معترضان مي‌گويي سر جاي خودشان بنشينند و اعتراض نكنند چرا كه به هيچ اعتراضي رسيدگي نخواهد شد. بچه‌ها ساكت و آرام سر جاي خودشان مي‌نشينند. اما بعد از چند لحظه يكي از آنها باز هم دست بلند مي‌كند و اعتراض مي‌كند و مي‌گويد آقا به من كم داده‌ايد؟ چرا حق من كم شده است؟ به چشمان معصوم و كودكانه‌اش نگاه مي‌كني در حالي كه اصلا نمي‌شنوي او چه مي‌گويد و به چه چيز اعتراض دارد به فكر فرو‌ مي‌روي، يك لحظه چهره‌هاي طماع مهندس رشوه‌گير، شيرفروش، سيمان فروش و راننده تاكسي از مقابل چشمانت رد مي‌شوند. فكر مي كني چرا تو از اعتراض كردن زود خسته شدي؟ چرا ديگران اعتراض نكردند؟ چرا همه‌ي ما اعتراض نمي‌كنيم؟ چرا اعتراض را ياد نگرفته‌ايم چرا اعتراض را ياد نداده ايم؟ شايد اين پسر حق داشته باشد و تو در جايي اشتباه كرده‌اي. به او چه ربطي دارد كه تو خسته‌اي! او چه گناهي دارد كه پدرش در حق ديگران و تو ظلم روا داشته است؟ رو به بچه‌ها مي‌كني و مي‌گويي:بچه‌ها اعتراض حق شماست. همه‌ي شما مي‌توانيد نسبت به نمره‌ي داده شده اعتراض داشته باشيد. زماني كه نمرات را در دفتر كلاسي ثبت مي‌كنم هر كس موردي داشته باشد در نوبت خودش پيش من بيايد و اشكال خودش را بگويد تا اگر اشتباهي شده باشد آن را رفع كنم.  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/05ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

 

در زبان انگليسي بسياري از كلمات هم اسم هستند و هم فعل. همچنين در بعضي موارد يك كلمه هم به صورت صفت و هم به صورت اسم و فعل مورد استفاده قرار ميگيرد. چند مثال:

watch (ساعت جيبي و مچي، كشيك، ديده‌بان، پائيدن، نگاه كردن، مواظب بودن .... )

comb (شانه، شانه كردن)

bus (اتوبوس، با اتوبوس رفتن)

butter (كره، كره ماليدن)

book (كتاب، مجلد، ثبت كردن، رزرو كردن، توقيف كردن)

paper (كاغذ، روزنامه، پروانه، ورقه، مقاله، ياداشت كردن، با كاغذ پوشاندن، مقاله نوشتن)

تعداد اين نوع كلمات در زبان انگليسي بسيار است و به همين خاطر براي يافتن معني يك لغت هنگام  مراجعه به فرهنگ لغت نبايد به اولين معناي يك كلمه بسنده كنيم بلكه بايد به كاربردها و معني  ديگر آن هم توجه كنيم. زبان انگليسي از اين نظر بسيار غني است و قدرت زايايي زيادي دارد يعني به راحتي مي‌تواند از اسم فعل بسازد بدون اينكه نياز به يك فعل ديگر براي صرف كردن آن فعل داشته باشد. از اين نظر زبان فارسي قدرت بسيار كمتري دارد يعني تعداد فعلهاي ساده در آن بسيار كم است. دكتر محمد رضا باطني در كتاب «پيرامون زبان و زبانشناسي» مي‌گويد: تعداد افعال ساده كه فعال هستند يعني در نوشتار و گفتار بكار مي‌روند از رقم 277 بسيار كمتر است.

زبان فارسي مجبور است براي درست كردن افعال جديد از افعالي مانند: كردن، نمودن، ساختن .... استفاده كند و فعل مركب بسازد. پس مصدرهايي مانند: كاغذيدن، اتوبوسيدن، كتابيدن، فلسفيدن، تلويزيونيدن و ... در زبان فارسي رواج پيدا نمي‌كنند چون نمي‌توان از هر اسمي فعل ساده درست كرد.

اما نكته جالب: به نظر مي‌رسد آخرين  فعلي كه در زبان انگليسي در حال درست شدن از اسم است، فعل google است. google   بزرگترين موتور جستجوي اينترنتي جهان است كه در هر مورد از معلومات بشري مي‌توان هزاران و ميليونها مورد اطلاعات  از آن جستجو  و پيدا كرد.  من اين مورد را در وبلاگ خوب "يك پزشك" خواندم با عنوان مشکل یک پزشک با «ملکه همه گوگلرها»!

 

 

ماجرا از اين قرار است كه پزشكي به نام "اسكات هيگ" (متخصص و استاديار ارتوپدي) در مجله تايم مقاله‌اي به عنوان: When the patient is a googler  (وقتي مريض يك گوگلر (جستجوگر اينترنت) است.) نوشت. پزشك مربوطه از اينكه مريض او اطلاعات شخصي زيادي از او (پزشك) و بيماري خودش بدست آورده است خشمگين شده است و از اينكه اين مريض با سوالهاي بسيار، مزاحم او شده است اظهار ناراحتي كرده است. در حقيقت او ادعا كرده است كه مريضش او را گوگل كرده است. (گوگليده است!) اختلاف نظرهاي زيادي هم در اين مورد پيش آمده است. بعضي از پزشكان مخالف اين قضيه هستند كه مريضهايشان قبل از مراجعه به آنها به اينترنت مراجعه كرده و اطلاعاتي از بيماري خودشان بدست آورند. (شايد مي‌ترسند دستشان رو شود!) بعضي از آنها هم دوست دارند بيماران در باره بيماري خودشان اطلاعات به دست آورند تا راحت‌تر بتوانند مشكل را توضيح دهند.

از قرار معلوم مسئولان گوگل چندان تمايلي به استفاده از واژه گوگل به عنوان فعل ندارند. (مايكل كرانتز) از مسئولان گوگل طي مقاله‌اي با عنوان: Do you Google? (آيا شما گوگل مي‌كنيد؟ (مي‌گگليد؟!) اين موضوع را توضيح داده است. اما به هر حال بعيد نيست اين واژه به همين زودي‌ها به عنوان فعل مورد استفاده قرار گيرد.

اما صرف نظر از جنبه‌ي واژه شناختي اين قضيه، اين مورد مي‌تواند براي پزشكان وطني خطرناكتر باشد چرا كه در مورد به روز بودن اطلاعات پزشكان وطني نمي‌توان چندان مطمئن بود. نمونه‌ي آن براي خودم اتفاق افتاده است. سال گذشته دختر خردسالم دندانش آبسه كرده بود. براي مداوا پيش دندانپزشك رفتيم و ايشان آنتي بيوتيك (آموكسي سيلين) تجويز كردند. بعد از مصرف يك هفته‌اي آنتي بيوتيك آبسه دندان نه تنها خوب نشد بلكه حادتر شد و صورت دخترم آن چنان ورم كرد كه ديگر نتوانست چيزي بخورد و مجبور شديم او را در بيمارستان به مدت سه روز بستري كنيم. بعد از مدتي دوباره همين دندان، مشكل پيدا كرد و شروع به آبسه كرد. كنجكاو شدم و در مورد آبسه دندان در گوگل جستجو كردم و متوجه شدم كه دندانپزشكان متبحر كودكان در اين مورد مصرف آنتي بيوتيك را صلاح نمي‌دانند و معتقدند به هر حال سعي شود دندان مشكل دار كشيده شود. به دندانپزشك مراجعه كرديم. ايشان مي‌خواستتند باز هم آنتي بيوتيك تجويز كنند به اصرار من دندان مزبور را كشيدند و مشكل بعد از 24 ساعت به كلي حل شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/19ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

 

          اول مهر و اولین روز مدرسه است. آفتاب پاییزی تمام محوطه‌ي حیاط مدرسه را پوشانده است. بچه‌ها لباسها و کفشهای نویشان را پوشیده اند و كيف‌هاي نوي خود را برداشته‌اند، همه تمیز و مرتب. بچه‌های اول راهنمایی که تازه به این مدرسه آمده‌اند اندكي نگران و بيشتر کنجکاو هستند. بعضی از مادرها هم آمده اند و از دور مراقب هستند و مضطرب.

         اول مهر  هميشه بوی کودکی مي‌دهد. مرا مي‌برد به سالهای دور (سي و چند سال پيش) و اولين روزي كه پا به مدرسه گذاشتم. اولین روز سال اول ابتدايي، روزي با خاطره‌ي اضطرابي شيرين و ترسي دوست داشتني. ترس از اينكه  مبادا مادرم مرا تنها در مدرسه رها كند. دبستان ما دبستاني قدیمی بود كه حیاطی بزرگ داشت و در انتهای کوچه‌ای باریک و بن بست واقع بود. ناظمی داشت كه بيشتر اوقات تركه‌اي كوچك در دست داشت ولی مهربان بود و بندرت از آن استفاده مي‌كرد. معلم سال اول پیرمردی بود كه هميشه كت و شلواري مرتب و تميز مي‌پوشيد و كلاه لبه‌دار بر سر مي‌گذاشت. بلند قد بود و لاغر و با چهره‌اي مهربان و دوست داشتنی. هر روز صبح زودتر از همه‌ي معلمان مي‌آمد، دوچرخه‌اش را به درخت كاج گوشه‌ي حياط تكيه مي‌داد و در حالي كه لباسش را مرتب مي‌كرد و كلاهش را بر سر مي‌گذاشت به طرف دفتر مدرسه مي‌رفت. ترس و اضطراب اولين روز مدرسه با دست نوازشي كه او بر سرم كشيد تبديل به خاطره‌اي شيرين شد. گرماي دست او باعث شد كه ديگر هيچوقت از مدرسه هراس نداشته باشم.

       اول مهر عجيب بوي كودكي مي‌دهد. دلت می خواهد برگردی به آن سالها. برگردی به اول ابتدایی و از اضطراب اولین روز مدرسه لذت ببری، از شلوغی خیابان نگران شوی. شعر کتاب فارسی را حفظ کنی و در راه خانه آن را  بلند بخوانی. مادر بزرگت از اولین نوشتنهایت تعجب کند و کنجکاو در خطوط کتاب نگاه کند تا شاید او هم بتواند از خطوط كتاب سر دربياورد و از اين معجزت خواندن بهره‌ای ببرد.

      اولين روز مهر مرا مي‌بَرَد به اولین روزهاي سال اول راهنمایی با راه طولانی پیاده و دلچسب مدرسه. بوي رنگ تازه كلاس و نيمكتهاي جديدي كه هنوز هيچ يادگاري بر روي آنها حك نشده است. ورق زدن كنجكاوانه‌ي كتاب‌هاي نو با دستانی رنگین از گردوی پاییزی. سرك كشيدن به ويترين مغازه‌ي ساعت فروشي و آرزوي خريدن آن ساعت گران‌قيمت در بزرگسالي. کاش می توانستم به بچه ها بگویم همچنان كه در آرزوی بزرگ شدن هستند قدر لحظه‌ها را هم بدانند و از حال لذت ببرند. با هم مهربان باشند و دوستی ها را پاس دارند. کاش می توانستم به آنها بفهمانم زندگی، همین مدرسه است، زندگی همین کلاس و آمدن و رفتن و درس خواندن و امتحان و شوخی و خنده است.

       حالا ديگر زنگ كلاس خورده است و بچه‌ها به كلاس رفته‌اند. زنگ اول با بچه‌هاي سال اول درس دارم. دفتر کلاسی را بر می‌دارم از پله ها بالا می‌روم و با انگشتانم به آرامي در کلاس را به صدا در می آورم. يك آن همهمه‌ي پشت در فرو مي‌نشيند. احساس می‌کنم قلبم بیشتر از حد معمول می‌زند. حساب می کنم چند سال است معلم هستم، بيشتر از بيست سال. اما هر اول مهر همين اضطراب شيرين به سراغم مي‌آيد، احساس می‌کنم همان شاگرد اول ابتدایی هستم كه می‌خواهم اولين روز مدرسه را تجربه كنم. شاید اکنون پیرمرد، آن طرف در پشت میزش نشسته باشد، شايد اسمم را بپرسد، باز هم دست نوازشي بر سرم بكشد و جایم را نشانم دهد. به آرامي در را باز می کنم، بچه ها تمام قد بلند شده اند و کنجکاو به من نگاه می‌کنند. گویی آنچه در ذهم مي‌گذرد را مي‌دانند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/18ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

هر يك از معلمان يكي از روش‌هاي كلاس‌داري (مديريت كلاس) را متناسب با روحيات و نوع نگاه خود به محيط و دانش‌آموز انتخاب كرده‌اند. روش‌كلاس‌داري علاوه بر معلم براي دانش‌آموزان هم بسيار مهم است اگر دانش‌آموزي در درك روش كلاس‌داري معلم اشتباه كند، احتمالا عواقب سوئي را بايد تحمل بكند. به همين علت آنان در يكي دو جلسه‌ي اول سعي مي‌كنند روش كلاس‌داري معلم را حدس بزنند و رفتار خود را با آن متناسب كنند، معلم هم سعي مي‌كند با شفافيت روش خود را چه با كلام و چه با اعمال خود براي دانش‌آموزان مشخص سازد.
تدريس علمي با ارتباط بسته: در اين روش معلم، باسواد است، روش تدريس را مي‌شناسد و به مباني نظري حوزه‌ي تدريس خود كاملا مسلط است. درس راكاملا علمي و حرفه‌اي تدريس مي‌كند، اما با مسائل حاشيه‌اي كلاس كاري ندارد و ارتباط غيردرسي كمي با دانش‌آموزان دارد. بر خلاف تصور اكثر دانش آموزان كه فكر مي‌كنند اين نوع معلمان ذاتا انسانهاي درون‌گرا و خشكي هستند ممكن است آنان خارج از محيط كلاس و در جمع همكاران و دوستان بسيار بذله‌گو و بانشاط باشنند اما آنان سعي مي‌كنند بين محيط كاري و محيط غيركاري تمايز قائل شوند. معمولادانش‌آموزان فعال و درس‌خوان اين نوع معلمان را بسيار دوست دارند و سعي مي‌كنند از اندوخته‌ي علمي آنها حداكثر استفاده را ببرند. دانش‌آموزان ضعيف، اين نوع معلمان را دوست ندارند چرا كه در كلاس آنها حوصله‌شان سر مي‌رود ولي كمتر مي‌توانند دست به شيطنت بزنند چرا كه فرهيختگي علمي معلم در جو كلاس حاكم است.
تدريس علمي با ارتباط باز: در اين روش مانند روش بالا، معلم از نظر علمي باسواد است در عين حال سعي مي‌كند كلاس را از حالت يكنواخت و كسل‌كننده خارج كند. اين نوع معلمان متناسب با روحيات خودشان از روش‌هاي مختلفي براي ايجاد تنوع در كلاس استفاده مي‌كننند از طنز و جوك گرفته تا داستان گويي و مخصوصا بازگويي خاطراتي كه شايد با اندكي اغراق آميخته شده باشند. به هر حال جو اين نوع كلاس‌ها اكثر دانش‌آموزان قوي و ضعيف را راضي مي‌سازد. حتي در اين روش ممكن است دانش‌آموزان ضعيفي كه اندك استعدادي در درس مربوطه داشته باشند به سبب توجه فردي معلم و علاقه‌ي دانش‌آموز به شخص معلم، پيشرفت محسوسي داشته باشند. اين نوع تدريس بسيار سخت‌تر از روش بالا است و ممكن است در برخي موارد دانش‌آموزان روش معلم را درك نكنند و از جو غيردرسي رها نشوند و يا تمايل بيشتري داشته باشند كه در آن حال و هوا باقي بمانند. معلم بايد مهارت كافي داشته باشد تا بتواند بين اين دو نوع رفتار، تعادل ايجاد كند و اين موضوع را به دانش‌آموزانش تفهيم كند كه كنترل كلاس هميشه بايد در دست معلم باقي بماند.
تدريس غير‌علمي با ارتباط بسته: در اين روش يا معلم از نظر مباني نظري و علمي در درس مورد تدريس وضع مناسبي ندارد يا واجد مباني علمي مناسبي است اما روش انتقال (ظرف انتقال) را نمي‌شناسد، چرا كه روش انتقال و ارتباط، خود يك هنر و فن است. در اين روش معلم تا حد امكان از تعاملات رفتاري عيردرسي پرهيز مي‌كند و ارتباط او با دانش‌آموزان محدود به چهارچوب كتاب و كلاس درس است. در اين روش هم شاگردان ضعيف و هم شاگردان قوي ناراضي هستند. قوي‌ترها ناراضي از اينكه نتوانسته‌اند چيزي بياموزند و ضعيف‌ترها ناراضي از اينكه هم چيزي ياد نگرفته اند و هم نتوانسته‌اند شوخي و بازيگوشي كنند. بستر اين نوع كلاسها استعداد آشوب و بي‌نظمي نه تنها از طرف دانش‌آموزان ضعيف بلكه از طرف دانش‌آموزان خوب را هم دارد.
تدريس غير‌علمي با ارتباط باز: در اين روش معلم فاقد معلومات كافي يا در حيطه‌ي مباني علمي يا در حيطه‌ي انتقال است با توجه به اين مسئله عمدا يا به اجبار تن به ايجاد جو آزاد و ارتباط دوستانه و غيررسمي مي‌دهد. در اين نوع كلاسها دانش‌آموزان ضعيف راضي‌تر هستند و در پايان وقت كلاس با خود مي‌گويند، درس كه نتوانستيم بخوانيم اما تفريح خوبي كرديم! محيط اين نوع كلاسها پر سر و صدا و پرآشوب است و امكان كنترل كلاس به وسيله‌ي معلم بسيار كم است.
به هر حال بايد توجه كرد كه تدريس كاري فوق‌العاده پيچيده و پر از ريزه‌كاريهاست و يك نگاه و رفتار معلم ممكن است سرنوشت فردي را تغيير دهد. جمع بين ياد دادن مطلب و ايجاد جو دوستانه و ارتباط صميمي سخت دشوار است و مابين اين‌ دو فاصله‌اي بسيار كم وجود دارد. با اندك لغزش يا خطايي ممكن است مخاطبان پيام را درك نكنند يا به نفع حال خود (لذت‌هاي شيرين بازيگوشي) تعبير كنند. اما به هر روي مخاطبان معلمان، كودكان و نوجوانان هستند، نمي‌توان از آنان انتظار داشت كه مثل ما بينديشند و مثل ما عمل كنند و مثل ما به جهان نگاه كنند. گاهي بايد خودمان را جاي آنان نشسته بر روي نيمكت‌هاي نه چندان راحت و پشت ميزهاي نه چندان فراخ تصور كنيم كه مجبوريم روزي شش ساعت به سخنان شايد يكنواخت چندين معلم گوش فرادهيم در حالي كه همگي از ما انتظار دارند ساكت باشيم و گوش كنيم و ياد بگيريم و دم نزنيم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

نويسنده: استيون دوشن
ترجمه: اسماعيل سليمي ساعتلو

دوره‌ي پيش‌دبستاني فوايد زيادي دارد، این دوره مي‌تواند براي كودك مكان بزرگي براي برخورد با همسالان و يادگيري درس‌هاي با ارزش زندگي مانند چگونگي سهيم شدن با ديگران، ايستادن در نوبت و رعايت قوانين باشد. دوره‌ي پيش‌دبستاني همچنين مي‌تواند بچه را براي كودكستان و دوره‌هاي بعد آماده كند.
اما رفتن به پيش‌دبستان توأم با ترس چه براي والدين و چه براي كودك است. براي كودك وارد شدن به محيط يك پيش‌دبستان جديد با معلمان و بچه‌هاي  ناآشنا مي‌تواند باعث اضطراب و نگراني شود. براي والدين ممكن است احساسات گوناگوني مبني بر اينكه آيا بچه‌شان براي پيش‌دبستان آماده است بوجود آيد. يكي از چيزهايي كه ممكن است شما را اندكي نگران كند محل كودكتان در پيش دبستان و جاي‌ نشستن مناسب و راحتي است كه ممكن است براي او فراهم شود. اندك مشكلات ديگري هم براي شما و كوچولويتان در راه است.
از بين بردن ترس كودك
با كودكتان در باره‌ي دوره‌ي پيش دبستاني حتي قبل از شروع آن صحبت كنيد. قبل از اولين روز به تدريج فعاليتهايي راكه اغلب در يك كلاس انجام مي‌شوند را براي او توضيح دهيد. براي مثال به بچه‌اي كه عادت دارد در خانه با مداد رنگي كاغذها را خط‌خطي بكند توضيح دهيد كه در كلاس پيش‌دبستان هم به راحتي همان وسايل را در اختيار خواهد داشت.
چند بار ديدار شما از اولين كلاس پيش‌دبستاني كودكتان قبل از شروع مدرسه مي‌تواند احساس تنهايي و غربت بدو ورود بچه را از بين ببرد. اين مسئله نه تنها فرصت آشنايي شما را با معلم كودكتان و پرسش در باره‌ي فعاليتهاي عمومي روزانه‌ي پيش‌دبستان فراهم مي‌سازد بلكه به شما كمك مي‌كند تا بعضي از آن فعاليتها را در خانه به كودكتان معرفي كنيد. در مدتي كه شما در كلاس هستيد اجازه بدهيد كودكتان با روش خودش جاهاي ديگر را مشاهده و وارسي كند و با ديگر بچه‌ها تعامل داشته باشد. اين موضوع سبب خوگرفتن كودكتان با كلاس مي‌شود و باعث مي‌شود با محيط كلاس احساس راحتي كند.
شما مي‌توانيد از اين فرصت استفاده كنيد و از معلم كودكتان در باره‌ي روش او در مواجهه با گريه‌هاي اولين روز، سؤال كنيد. و اينكه او در مورد در پشت سر گذاشتن راحت اولين هفته چه تدابيري انديشيده است.
گرچه نياز است شما اهميت ورود كودكتان را به اين دوره خاطرنشان سازيد و از او حمايت كنيد اما بايد توجه داشته باشيد تأكيد بيش از حد روي اين مسئله مي‌تواند اضطراب كودك را تشديد كند. اگر شما در باره‌ي تنها گذاشتن كودكتان در مدرسه احساس اضطراب و نگراني داريد به احتمال زياد اين احساس نگراني و اضطراب را به بچه منتقل مي‌كنيد. خاطرجمعي و آرامش بيشتر شما در مورد فرستادن كودكتان به پيش‌دبستان باعث آرامش خيال و دلگرمي او خواهد شد.

اولين روز
وقتي شما در اولين روز وارد كلاس مي‌شويد با آرامش و ملايمت، دوباره معلم را به كودكتان معرفي كنيد، سپس برگرديد و اجازه دهيد او با جمع همراه شود. اين مسئله باعث خواهد شد معلم شروع به پي‌ريزي ارتباط و دوستي با بچه بكند. تأييد معلم از طرف شما به بچه خواهد فهماند كه شما از تحت مراقبت بودن او به وسيله معلم خوشحال و راضي هستيد.
اگر كودكتان به شما بچسبد و از شركت كردن در كلاس امتناع كند نگران نباشيد، چرا كه با احساس نگراني كودكتان را بيشتر مضطرب مي‌سازيد. به توصيه‌هايي كه معلم مربوطه قبلا سفارش كرده است عمل كنيد و همراه با بچه وارد كلاس شويد.
  پيشنهادهاي تنها گذاشتن كودكتان در پيش‌دبستان ساده هستند اما مي‌توانند براي يك مادر سخت باشند. هميشه يك خداحافظي محبت‌آميز بگوييد اما بايد بعد از يك‌بار خداحافظي كردن بلافاصله از مدرسه خارج شويد. هرگز مخفيانه خارج نشويد. ممكن است وسوسه شويد بدون خداحافظي خارج شويد در اين صورت امكان اين است كه بچه احساس كند او را تنها رها ساخته ايد، از طرف ديگر خداحافظي طولاني ممكن است اين احساس را در بچه تقويت كند كه پيش‌دبستان جاي بدي است.
يك خداحافظي معمول و قابل انتظار مي‌تواند تنها گذاشتن كودك را آسان‌تر سازد. بعضي از والدين از پشت پنجره كلاس دست تكان مي‌دهند يا همراه با خداحافظي با صورتشان براي بچه شكلك در مي‌آورند در حاليكه بعضي ديگر قبل از جدايي كتاب كوتاهي‌ مي‌خوانند. يك تصوير خانواده، يك عروسك بخصوص يا يك پتوي مورد دلخواه مي‌توانند به راحتي كودك شما كمك كنند. همچنين به خاطر داشته باشيد كه بيشتر بچه‌ها دوست دارند ه والدينشان به يكباره آنها را ترك كنند.
صرفنظر از اينكه آيا كودك شما به پيش‌دبستان علاقه مند يا بي‌علاقه است مطمئن شويد كه يكي از كاركنان مدرسه در هنگام صبح آماده است تا از بچه‌ي‌ شما مراقبت كند. بعضي از بچه‌ها ممكن است همراه با همكلاسي‌هايشان جست و خيز و بازي كنند، در حاليكه بعضي ديگر ممكن است قبل از پيوستن به گروه آغوشي گرم يا داستاني از يك مراقب مهربان بخواهند.
بسياري از پيش‌دبستانها با يك مراسم روزانه شروع مي‌شوند مثل گردش کار (زماني كه معلمان و بچه‌ها در باره‌ي چيزهايي كه روز قبل انجام دادند و كارهايي كه قرار است امروز انجام دهند صحبت مي‌كنند.) پيش دبستانها گرايش دارند به اين نوع برنامه‌هاي قابل‌انتظار پاسخ مثبت دهند و از يك برنامه‌ي روتين (معمول و روزانه) تبعيت ‌كنند كه حركت از خانه به مدرسه را تسهيل سازد.
منبع:
www.kidshealth.org

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

      در سالهاي دور، در آن سالهايي كه مكتبخانه‌ها كار مدارس امروزي را انجام مي‌دادند نام مكتبدار و مكتبخانه، ناخودآگاه، كتك خوردن و به فلك بسته‌شدن را در اذهان تداعي مي‌كرد. کودک مجبور بود در همان سال اول به هر جان كندني بود خواندن و نوشتن گلستان سعدي را با روش غيرعلمي مكتبدار ياد بگيرد، در غير اين صورت يا بايد تنش را براي اين انواع تنبيهات آماده مي‌كرد يا به هر ترتيب كه شده قيد درس خواندن را مي‌زد و از آنجا فرار مي‌كرد. سالها بعد از آن دوران كه مدارس به سبك جديد به دست امثال رشديه‌ها در ايران بنيان نهاده شدند، باز هم در بر همين پاشنه مي‌چرخيد. حتي تا همين اواخر هم نام مدرسه كتك و تنبيه را در ذهن تداعي مي‌كرد. خود من بارها مزه‌ي چوب معلم يا شيلنگ ناظم را چشيده‌ام. براي من بدترين قسمت آن منتظر شدن براي رسيدن نوبت بود. در دوره‌ي راهنمايي مجبور بوديم از روستاي خودمان پاي پياده  به  روستاي ديگري كه مدرسه‌ي راهنمايي داشت برويم و غالبا دير مي‌رسيديم مخصوصا زمستانها. تاخیرکنندگان خودشان تكليفشان را مي‌دانستند، در گوشه‌اي از سالن صف مي‌كشيدند تا ناظم مدرسه در وقت مقرر بيايد و سهم تركه يا شيلنگ هر كس را بدهد. معمولا بر سر اول صف ايستادن دعوا مي‌شد چون همه مي‌خواستند اول از همه كتكشان را بخورند و قضيه تمام شود. انتظار و نگاه كردن به صف طولاني، دست محكمي كه بالا مي‌رفت و با شدت فرود مي‌آمد، چشم دوختن به چشمان كساني كه در اثر تجربه‌ي درد، دندانها را به هم مي‌فشردند و مچاله مي‌شدند و به آرامي اشك از گونه هايشان سرازير مي‌شد بسيار سخت و طاقت‌فرسا بود، سخت‌تر از خود كتك خوردن. ولي چه لذتي داشت  كف دستهاي سرخ شده را روي سطح فلزي ميز و نيمكت گذاشتن. يك لحظه سردي و آرامشي عميق و لذت‌بخش به سراغت مي‌آمد اما تا دستها را برمي‌داشتي سوزش عميق دستها انگار به مغز رسوخ مي‌كرد. 

       خوشبختانه در سالهاي اخير با رويكرد علمي آموزش و پرورش و باسوادتر شدن معلمان و رشد آگاهي آنان و اولياي دانش‌آموزان از يافته‌هاي روانشناختي و گسترش علوم تربيتي، ديگر از آن نوع تنبيهات بدني خبري نيست. اما به هر حال هنوز هم تنبيه بدني در دبستانهاي پسرانه و بخصوص در مدارس راهنمايي پسرانه از موضوعات قابل بحث است. هرچند سعي مي‌شود از نظر رسمي چندان به آن پرداخته نشود اما به هر حال رگه‌هايي از رفتارهاي گذشته هنوز هم ديده مي‌شود. حتي من هم‌اكنون هم گاهي از آن صفهاي منتظر مي‌بينم گرچه بسيار خفيف و ملايم. 

      خلاصه‌ي مقاله‌اي كه من در باره‌ي تنبيه بدني ترجمه كرده و در وبلاگ گذاشته بودم  اين بود كه به نظر نويسنده، تنبيه بدني به وسيله اولياي دانش‌آموزان و معلمان آنان به صورت ملايم و نادر، مجاز و حتي لازم است. به نظر نويسنده‌ي مقاله، تنبيه بدني در مواردي كه لازم است، بايد كاملا كنترل شده باشد و دو اصل ملايمت (آسيب‌زا نبودن) و نادر بودن (عادت نشدن) هميشه رعايت گردد. شخصا اين نظر را قبول ندارم، مخصوصا بخشي از آن را كه تنبيه به دست معلمان را مجاز مي‌شمارد، اما معتقدم شايد در مواردي تنبيه به وسيله‌ي اولياي آگاه نتيجه‌ي مثبت بدهد يا لااقل در جلوگيري ازادامه‌ي رفتار غلط مؤثر باشد.

اما چرا حتي تنبيه ملايم و نادر به وسيله‌ي معلم غلط است؟ خوب چند دليل براي آن مي‌توان شمرد.

1. در اين مورد نه از طرف اوليا و نه از طرف دولت چيزي به معلم تفويض نشده است و اختياري به او داده نشده است. در حقيقت تنبيه معلم هيچ مشروعيتي ندارد.  

2. معلم قاضي نيست، مجري قانون هم نيست. پس اينكه هم حكم صادر كند و هم آن را جرا كند اشتباه است.

3. زماني كه معلم اقدام به تنبيه بدني مي‌كند، كودك حق اعتراض ندارد. اما شايد معلم اشتباه مي‌كند و دلايلش براي صدور حكم كافي نيستند. در اين صورت بچه به كجا بايد شكايت ببرد؟ پيام و درسي كه بچه از اين قضيه مي‌گيرد اين است كه اين وضعيت را بايد بپذيري هرچند مي‌داني ناعادلانه است، پس خودت را براي زندگي در جامعه‌ي ناعادلانه آماده كن. شايد بسياري از بي‌قانونيها و فرار از مقررات از همين نوع اعمال نشأت گرفته باشند.

4. آيا به اين دليل كه در چهار ديواري كلاس، معلم از نظر جسمي قوي‌تر از همه است و هيچ اعتراضي را نمي‌پذيرد بايد مجاز باشد هر نوع تنبيهي را اعمال كند؟ آيا در اين صورت بچه ياد نمي‌گيرد در بزرگسالي هر جا كه از نظر جسمي برتر بود به بقيه زور بگويد و حق آنان را پايمال كند؟ و اين يعني باز هم درس غلط دادن.

       مسائل البته به اين سادگي هم نيستند. قبول دارم اين دیدگاه فقط بخشی از مسئله را بازتاب میدهد و مسائلي هم وجود دارند كه داستان سنگ بسته و سگ باز را تداعي مي كنند. شاگردان همه مطيع و سر به زير نيستند، همه‌ي آنان از خانواده‌هاي باسواد و با فرهنگ نيستند، بعضي از آنان اصلا به نمره اهميتي نمي‌دهد كه بشود با اين حربه آنان را مهار كرد، تعدادي از آنان اصلا اهميتي به آنچه كه ما به عنوان علم و دانش مي‌شناسيم نمي‌دهند. در بعضي مناطق فقر عميق اقتصادي هم پشتبند فقر فرهنگي شده است و مسائل را پيچيده‌تر كرده است، بگذريم از مواردي كه خود اوليا هم نمي‌دانند از دست بچه به كجا پناه ببرند؟ صحبت كردن در باره‌ي اين موارد مجال ديگري مي‌طلبد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/11ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

مدرسه‌ي خوب

همكاري كه از مدرسه‌ي ديگري آمده است به معاون مدرسه مي‌گويد وضع دستشويي‌هاي مدرسه‌تان خيلي افتضاح است. معاون مدرسه در پاسخ مي‌گويد آنجا براي استفاده‌ي دانش آموزان است، دستشويي معلمان در قسمت ديگر ساختمان است!

در مدت چندين سال تحصيل و نزديك به دو دهه تدريس در مدارس به ندرت مدرسه‌اي را ديده‌ام كه سرويس بهداشتي تميز و بانظافتي داشته باشد. متأسفانه بسياري از مديران مدارس اين مكان را براي سركشي زياد مهم نمي‌دانند از طرف ديگر سرايداران و مستخدمان هم به نظافت اين قسمت از مدرسه اهميت زيادي نمي‌دهند و آن  را به نوعي دون شأن خود مي‌دانند. اما واقعا نظافت و رسيدگي به اين قسمت از مدرسه ارزش كمتري از قسمتهاي ديگر ندارد و حتي مي‌تواند سهم عمده اي در يادگيري دانش‌آموزان داشته باشد، بسياري از دانش آموزان به علت كثيفي دستشويي‌ها ساعت‌ها متحمل عذاب مي‌شوند تا خودشان را به منزل برسانند. يك سرويس تميز بهداشتي اين پيام را به دانش‌آموز مي‌دهد كه در اين مدرسه همه چيز مرتب است پس تو هم بايد مرتب باشي.  پول خرج كردن، تعمير و تجهيز و حتي‌ زيبا كردن اين قسمت از مدرسه تشانگر نكته‌سنجي، احترام به شخصيت دانش‌آموزان و آموزش غير مستقيم آنهاست هم از جنبه‌ي بهداشتي و هم از جنبه‌ي مديريتي. شايد بتوان گفت براي قضاوت در باره‌ي يك مدرسه و مدير خوب در وهله‌ي اول بايد سري به سرويسهاي بهداشتي آنجا زد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

تغيير

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آنها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ ميگفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استوارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباسهاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نميجوشيد و به درسش هم نميرسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مييافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سالهاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند. معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام ميدهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل.»

معلّم کلاس دوم او در پرونده هايش نوشته بود: «تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.» معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن ميکند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.» معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: «تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نميدهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش ميبرد.» خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را ميداديد.»

خانم تامپسون ، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس، خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش «زندگي» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژهاى نيز به تدى ميکرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق ميکرد او هم سريعتر پاسخ ميداد. به سرعت او يکى از با هوشترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانش آموز محبوبش شده بود.يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل ميشود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است. چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامهاى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پاياننامه کمى طولانيتر شده بود: دکتر تئودور استوارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و ميخواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته ميشود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگينها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.  
تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: «خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که ميتوانم تغيير کنم از شما متشکرم.» خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: « تدى، تو اشتباه ميکنى. اين تو بودى که به من آموختى که ميتوانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.»

بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.

(به نقل از وبسايت مسعود بهنود)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/11ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  | 

 

روزي روزگاري حيوانات در جنگل مدرسه اي برپا كردند تا  فرزندان دلبند خود را در آن با راهنمايي معلمان مجرب و مبرز آموزش دهند. سرگذشت چند نفر از شاگردان مدرشه شنيدني است!

اين چند نفر عبارت بودند از: خرگوش، اردك، سمور، عقاب و لاك پشت. واحدهاي درسي مدرسه هم متشكل بود از واحدهايي نظير: دويدن، شنا كردن، پرواز كردن، صعود كردن و استقامت. البته صرفنظر از قوانين مربوط به پيش نياز بعضي از دروس، حيوانات مدرسه مي توانستند به جاي برخي از دروس، واحدهاي اختياري برگزينند مانند پريدن به جاي واحد پرواز كردن و امثال آن.

وقتي كه سال تحصيلي مدرسه شروع شد شاگردان تمرينات نظري و عملي سختي را براي كسب مهارتهاي لازم شروع كردند. شاگردان در بدو ورود به مدرسه هر كدام در يك يا چند زمينه توانايي هاي چشمگيري داشتند ولي براي گذراندن دروس مدرسه لازم بود كه مقدار زيادي از وقت خود را صرف كسب مهارتهايي مي كردند كه توانايي كمتري در آنها داشتند.  براي مثال خرگوش كه خود دونده ماهري بود مجبور شد كه تمرينات دوندگي خود را رها كرده و به آموزش و تمرين پرواز كردن يا پريدن بپردازد و يا عقاب هم مجبورشد تمرينات پرواز خود در ارتفاعات كوه و دشت را رها كرده و وقت زيادي را براي يادگيري و تمرين شنا صرف كند و حيوانات ديگر هم .....

وقتي كه سال تحصيلي به پايان رسيد هركدام از شاگردان  مقداري مهارت در تعدادي از دروس در برخي موارد فقط به اندازه گذراندن واحد و گرفتن نمره 10 كسب كردند. البته منهاي لاك پشت كه تمرينات سخت پريدن و دويدن وي را مجبور به ترك تحصيل كرده بود!

    و در آخر سال حيوان ناشناسي! كه مختصري از هر يك از مهارتها را كسب كرده بود شاگرد ممتاز شناخته شد و لوح تقدير دريافت كرد!

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  |