آموزش و پرورش هنوز از مشكلات معلمان حق التدريس رهايي نيافته مشكل ديگري را ميخواهد به مشكلات عظيمي را به اين وزارتخانهي بزرگ تحميل كند. معلوم نيست تصميمگيرندگان اصلي با چه دلايلي رو به اين راهحلهاي موقت مسكن رو ميورند چه كساني هستند و چقدر با مسائل آموزش و پروش آشنا هستند اما به هر حال اين داروي مسكن نه تنها دردي را آرام نخواهد كرد بلكه عوارض جبرانناپذيري را به بار خواهد آورد كه در درازمدت بدنهي بخش آموزشي و فرهنگي آموزش و پرورش ر را از درون ويران خواهد كرد.
مفهوم معلمان شركتي چيست؟
بيشتر مردم با شركتهاي خدماتي كه در چند سال اخير در كشورمان شكل گرفتهاند آشنا هستند. فرض كنيد شما نياز به يك يا چند نفر كارگر يا نظافتچي داريد با شركت مربوطه تماس ميگيريد و آن شركت فورا درخواست شما را عملي ميكند و نيروي انساني مورد نظر را در اختيار شما قرار ميدهد. شما مبلغي در ازاي يه كارگيري افراد فرستاده شده به شركت پرداخت ميكنيد و شركت مزبور هم با كسر سهم خود مزد كارگران را پرداخت ميكند. بيشتر مردم انتظار كار درست و حسابي از كارگران شركتي ندارند چرا كه به نسبت ممكن است مزد آنها از كارگران بيرون از اين دايره كمتر باشد و در ثاني آنان مجبور هستند بخشي از مبلغ دريافتي را به شركتشان بابت جور كردن كار براي آنها پرداخت كننند. مردم هم گلايهاي ندارند و پيش خود ميگويند خوب چه ميشود كرد؟ كارگر شركتي هستند ديگر!
حال آموزش و پرورش خود را به عنوان يك كارفرما معرفي ميكند و از شركتهاي خدماتي به اصطلاح"خدمات آموزشي" ميخرد. جالب نيست؟ آموزش و پرورش در اين تصور است كه ميتوان به جاي تربيت و استخدام معلمان با هزينههاي بسيار گزاف و پرداخت حقوق و ايجاد توقع پاداش و بازنشستگي و ... براي آنان ميتوان با يك تلفن و يك قرارداد ساده هر نوع معلم و در هر رشتهاي را از شركتهاي خدمات آموزشي درخواست كرد و اين شركتها در كوتاهترين زمان و با اندكترين هزينه درخواست آموزش و پرورش را اجابت ميكنند و كارگران معلم و يا معلمان كارگر روانهي تدريس در كلاسهاي درس ميشوند. هر وقت كه از كار آنها خوشمان نيامد ميگوييم نيازي به شما نداريم به سلامت! آنها بعد از اخراج ديگر با ما ارتباطي ندارند و بايد مسائل صنفي و معيشتي خود را با شركت خودشان در ميان بگذارند. به زعم تصميمگيرندگان اين طرح با اجراي اين كار هم ميتوان هزينه ها را كاش داد و هم ميتوان از معظلاتي كه معلمان حق التدريس در مورد ايجاد توقع براي استخدام بوجود ميآورند خلاصي پيدا كرد.
اما چرا اين طرح و تصميم براي آموزش و پرورش ما فاجعه خواهد بود؟
1. در بطن اين طرح اين خطر بزرگ نهفته است كه با در نظر گرفتن مشكلات مالي بزرگ در آموزش و پرورش و اين مسئله كه اين وزارتخانه مجبور است بيشتر از 95 درصد اعتبارات خود را در بخش پرسنل هزينه كند به تدريج اين طرح شايد موقت، مفري براي فرار از مشكلات مالي شود و هر سال به بهانهي عدم تامين منابع مالي كافي براي پرداخت حقوق معلمان رسمي، مسئولان رو به اين راهحل سريع و آسان بياورند و روزي چشم باز كنيم و ببينيم كه آموزش و پرورش از معلمان رسمي خالي شده و اكثريت معلمان را معلمان شركتي تشكيل ميدهند كه وضع معيشتي آنها بسيار پايين است چرا كه دريافتي آنها در حدود يك سوم معلمان رسمي است. اينان چگونه معلمي خواهند كرد در حالي كه هيچ آينده و چشمانداز اميدوار كنندهاي را فراروي خود نميبينند.
2. با اجراي اين طرح حرفهاي بودن معلمان زير سوال ميرود. واقعيت اين است كه تدريس يك كار حرفهاي و تخصصي است. نياز به سالها آموزش دارد. معلمي كه بيست سال تدريس كرده است يك متخصص و حرفهاي در كار خودش است. ميداند برخورد با دانشآموزان پر از پيچيدگيها و ظريفكاريهاست. حتي نوع نگاه معلم براي دانشآموز نكتهها دارد. بينش، نگرش و جهانبيني معلم در كار او تاثير ميگذارد و ميتواند دانشآموزان زيادي را جذب مدرسه و علم و دانش بكند و يا آنان را از محيط علم و دانش فراري داده به ورطههاي ناسالم بكشاند. هر كسي صلاحيت آن را ندارد به صرف اينكه فوق ديپلم يا ليسانس دارد در كلاس حضور يابد و دست به كار آموزش و تربيت نوباوگان جامعه شود.
3. همهي ما كم و بيش ديدهايم اولياي دانشآموزان با چه نگراني و هراسي پيگير ثبتنام فرزندان خود در مدرسهاي خوب هستند و حتي با وجود بضاعت مالي نامناسب حاضرند هزينههاي مالي زيادي را هم صرف كنند تا فرزندانشان در مدرسهي مناسبي تحصيل كنند. نگارنده هر سال شاهد بوده است كه بعضي از اولياي دانشآموزان با چه استرس و هيجاني دنبال كلاسي هستند كه فلان معلم در آن تدريس ميكند و وقتي مطمئن شدند كه فرزندشان در كلاس آقا يا خانم فلاني است چه نفس راحتي ميكشند چون ميدانند او معلم است، معلم حرفهاي و متخصص. ميدانيم كه مدرسهي خوب را آجر و آهن و سيمان خوب نميسازد بلكه مدرسهي خوب را معلمان خوب ميسازند. معلماني كه احساس تعلق به محيط كاري خود دارند سالها تحصيل كرده و آموزش ديده و گزينش شدهاند. اين احساس تعلق داشتن باعث از خود دانستن مدرسه و دانشآموز ميشود، باعث يگانگي معلم و مدرسه ميشود. حال اين طرح به معلم ميگويد تو يك كارگر هست و ساعتي كار ميكني! من اصلا با تو طرف نيستم هيچ تعهدي نسبت به تو ندارم، هر مشكلي را كه داري بايد با شركت خود حل بكني. مسائل و مشكلات تو ربطي به من ندارد. هر لحظه ميتوانم تو را بيرون بيندازم و يكي ديگر را به جايت درخواست كنم.
4. به زعم طراحان اين طرح با اجراي آن ميتوان به طور كلي از شر مشكلات استخدام معلمان حق التدريس به طور كلي خلاصي پيدا كرد چرا كه در اينجا آموزش و پرورش هيچ رابطهي اداري و مالي با فردي كه به عنوان معلم برايش كار خواهد كرد ندارد و او فقط با شركت مربوطه طرف خواهد بود . اما اگر به مسائل آموزش و پرورش و سيستم اداري و اجتماعي ايران واقف باشيم متوجه خواهيم شد همان مشكلات معلمان حق التدريس در ابعاد ديگر و بزرگتر بروز خواهد كرد. اصلا فلسفهي وجودي معلمان حق التدريس از زمانهاي گذشته چه بوده است؟ آموزش و پرورش در بعضي از مناطق به طور موقت كمبود نيرو داشته است بنابر اين از افرادي خواسته شده در ازاي مبالغي به صورت پاره وقت يا تمام وقت با آموزش و پرورش همكاري كنند. هيچ تعهدي هم مبني بر استخدام دائمي آنها وجود نداشته است اما اين استخدام موقت بعضي اوقات تا چندين سال و بلكه بيشتر از 10 سال طول كشيده است. حال بعد از 5 يا 10 سال چطور ميتوان معلم عذر آن معلم حق التدريس را خواست؟ طبيعي است كسي كه عمر و جواني خود را در اين راه سپري كرده است انتظار دارد در آموزش و پرورش استخدام شود. اعتراضها شروع ميشود، بحث بين مجلس و دولت و وزارتخانه بالا ميگيرد و بالاخره هر سال بخشي از اين نيروها استخدام رسمي ميشوند و همه ميدانند گريزي از استخدام اين افراد كه به صورت موقت به آموزش و پروش آمده بودند وجود ندارد.
حال در اين پروسه چه چيزي تغيير كرده است؟ يك شركت بين آموزش و پرورش و معلم موقت ايجاد شده است كه به نظر متوليان در آينده تمام اين توقعات را ميتوان به آن حواله داد. اما مگر نه اين است كه اين شركتها هم با اجازهي دولت كار ميكنند. در آينده اين نوع معلمان ساعتي از شركتي كه آنها را اجير كرده است متوقع خواهند شد و نتيجهي سالها زحمت و تلاش خود را از آنها كه استخدام رسمي آنهاست طلب خواهند كرد و اين شركتها كه عملا بيشتر از چند اتاق و دفتر و دستك نيستند يا منحل مي شوند و يا مشكل را به خود آموزش و پرورش ارجاع خواهند داد و در عمل همين مشكلاتي پيش خواهد آمد كه اكنون هم با آنها روبرو هستيم. با اين تفاوت كه در روش قبلي لااقل اين پولي كه به شركت خدماتي داده ميشد در جيب آموزش و پرورش ميماند يا حداقل قسمتي از آن ميتوانست نصيب معلمان حق التدريس گردد.
5. خبرنگاري از وزير آموزش و پرورش پرسيد آيا فرزندان شما در مدارس دولتي تحصيل ميكنند پاسخ منفي شنيد. فكر نميكنم در سالهاي اخير مسئولان كشوري علاقهاي به ثبت نام فرزندان خود در مدارس عادي دولتي داشته باشند و اين البته به نوعي طبيعي است چرا كه وظيفهي پدر و مادر اين است كه حداكثر سعي خودشان را بكنند تا فرزندانشان در مدارس و محيطهاي مناسب تحصيل كنند. اما از طرف ديگر اين غيرطبيعي است كه مدارس دولتي ما به گونهاي باشند كه حتي وزير آموزش و پرورش هم تمايلي به ثبت نام فرزند خود را در اين نوع مدارس نداشته باشد. مدارس دولتي بايد آنچنان باشند كه وزير و هر مسئول محترم ديگري با افتخار بگويد كه فرزند من در فلان مدرسهي دولتي تحصيل ميكند. درست است كه شايد معلمان شركتي با نصف اضافهكاري معلمان رسمي حاضر به تدريس شوند اما آيا همه دوست دارند فرزندانشان در اين نوع مدارس تحصيل كنند؟

