مطالعه موردي:
(دبيران مقطع راهنمايي تحصيلي آموزش و پرورش ناحيه يك شهرستان اروميه)
تاليف: اسماعيل سليمي ساعتلو
بخش اول
چكيده پژوهش
پژوهش حاضر تحقيقي پيمايشي در باره نگرش دبيران مقطع راهنمايي ناحيه يك آموزش و پرورش شهرستان اروميه نسبت به سبك مديريتي مديران خود است. هدف اصلي اين تحقيق مشخص ساختن اين موضوع است كه آيا به طور كلي مديران مدارس به تئوري X گرايش بيشتري دارند يا به تئوري Y ؟
تئوري X : در اين نظريه فرض بر آن است كه بيشتر مردم از كار گريزانند و مي كوشند اگر شدني باشد از آن دوري جويند. آنان خود را در محدوديتهاي گوناگون كار درگير مي كنند، از بلند پروازي اندك برخوردارند و اگر شدني باشد به طور كلي از پذيرش مسئوليت سر باز مي زنند. آنان به طور نسبي خود مدارند و به نيازهاي سازماني بي توجهند و در برابر دگرگوني ايستادگي مي كنند. پاداشهاي معمولي كه از سوي سازمانها داده مي شود، براي چيره شدن بر بيزاري آنان از كار بسنده نيست، بنابراين تنها چاره مديريت براي اطمينان يافتن از كاركرد جدي كاركنان دست يازيدن به زور، نظارت و تهديد كردن آنان است.
تئوري Y: اين نظريه روشي انساني تر در كارگرداني مردم در پيش مي نهد. اين نظريه مي پندارد كه مردم به طور ذاتي تنبل نيستند. هر جلوه اي كه از تنبلي نشان داده شود نتيجه تجربه هاي آنان با سازمانهايي است كه در آنها كار مي كرده اند. هر گاه مديريت سازمانها پيراموني بايسته براي آزاد كردن استعدادهاي كاركنان فراهم آورند، كار براي آنان همانند بازي و استراحت ، طبيعي مي گردد. آنان براي دستيابي به هدفهايي كه به آنان متعهد مي شوند، به گونه خودگردان و خود ناظر عمل مي كنند. نقش مديريت آن است كه پيراموني پديد آورد كه در آن استعدادهاي بالقوه مردم در كار آزاد و پديدار گردد.
براي جمع آوري اطلاعات از پرسشنامه نگرش سنجي ليكرت با بيست سوال استفاده شد. هر پرسش از يك تا پنج مقياس گذاري شد. در اين مقياس، نمره 3 نگرش خنثي ، نمره بيش از 3 بيانگر جهت مثبت ( به طرف Y ) است و هرچه از 3 كمتر شود نگرش منفي تر مي شود. اطلاعات بدست آمده با بسته نرم افزاري SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت.
نتايج تحقيق به اين پرسشها پاسخ داد:
۱. مديران مدارس در مجموع به مفروضات كدام تئوري گرايش دارند؟ تجزيه و تحليل داده هاي گردآوري شده نشان داد كه مديران مدارس گرايش بيشتري به مفروضات تئوري Y دارند. ميانگين Y برابر با 51/35 و ميانگين X برابر با 81/26. آزمون t با نمونه هاي جفت شده Paired Samples T Test)) نشان داد كه اختلاف دو ميانگين معني دار است.
2. آيا بين سابقه تدريس و نظرات دبيران ارتباط وجود دارد؟ با استفاده از آزمون تحليل واريانس يك طرفه Anova مشخص شد بين سابقه تدريس و نظرات دبيران ارتباط معني داري وجود ندارد.
۳. آيا بين جنس و ديدگاه معلمان نسبت به سبك مديريتي مديران مدارس تفاوت معني داري وجود دارد؟ با استفاده از اطلاعات جمع آوري شده و با استفاده از آزمون t با دو نمونه مستقل(Independent samples T Test) مشخص شد كه در تئوري Y بين دو گروه اختلاف، معني دار جود دارد و معلمان زن بيشتر از معلمان مرد، مديران خود را به تئوري Y نزديك مي بينند و در مقايسه به نظر مي رسد آنان رضايت بيشتري از معلمان مرد نسبت به عملكرد مديران خود داشته باشند. در تئوري X هرچند ميانگين گروه مردان بيشتر از گروه زنان است اما اين اختلاف از نظر آماري معني دار نيست.
مقـدمـه
در سازمانهاي اجتماعي مانند مدارس، استقرار دانش مديريت در كنار ساير عوامل از اهميت خاص برخوردار است. بطور كلي تحقق اهداف بنيادي سازمانهاي آموزشي، در گرو كاربرد موثر و مناسب عوامل مادي، مالي و انساني مي باشد. اين موارد نيز به مديريت لايق و شايسته بستگي دارد. به اين صورت كه مديران ضمن در نظر گرفتن چارچوب قوانين و مقررات موجود در واحد سازماني خود نسبت به مسائل شخصيتي، روحي و رواني افراد تحت مديريت خود نيز حساس باشند و هر نوع طرز تفكر و تلقي مدير از ديگران مي تواند در نحوه برخورد مديريت با كاركنان موثرباشد.
"داگلاس مك گرگور" يكي از پيشتازان علوم رفتاري در مديريت است كه در سال 1960 نظريه اي ابراز داشت كه به عنوان نظريه X و Y مشهور است.
با توجه به تحقيقات "مزلو" در زمينه سلسله مراتب نياز ها و تحقيقات "التون مايو" در كارخانه هاثورن،” مك گرگور" افراد انساني را بر اساس طبيعت گرايشهاي ذهني به دو گروه فرضي X و Y طبقه بندي كرد و آن را تعيين كننده رفتار مديريت با كاركنان دانست.
در كتاب "جنبه انساني سازمان" كه توسط مك گرگور نوشته شده است، در مورد راهبرد و استراتژي مديريت و تئوريهاي X و Y چنين آمده است: مفروضات تئوري X استراتژي متفاوتي از مفروضات تئوري Y را شكل مي دهند. مفروضات تئوري يك روش مديريتي پويا را ايجاد مي كند در حالي كه مفروضات تئوري XY يك روش مديريتي ايستا را موجب مي گردد.(نائلي- مديريت آموزشي و رفتار سازماني)
در اين نظريه دو دسته فرضيه كاملا متضاد در باره طبيعت انسان و نحوه نظارت و سرپرستي او ارائه شده است. در جنبه منفي، انسان موجودي توصيف شده است كه طبيعتا علاقه اي به كار ندارد و راحت طلب و از كار گريزان است. به همين جهت حتي المقدور از قبول مسئوليت پرهيز مي كند و تنها راه وادار كردن او به كار، اجبار و كنترل مستقيم و ترس از تنبيه است. در اين بخش از نظريه، عواملي چون شغل و كار فرد، هيچگونه انگيزه اي براي او ايجاد نمي كند و لازم است با محركهاي خارجي مثل پاداش و تنبيه، فرد را وادار به كار كرد. اما در جنبه مثبت، انسان موجودي قلمداد شده است كه طبيعتا علاقه به كار در ذات و فطرت او به وديعه نهاده شده است و گريزان از مسئوليت نيست. با چنين پيش فرضي در مورد انسان در صورتي كه شرايط مطلوب براي او فراهم شود او در جستجوي مسئوليت و طالب كار خواهد بود و براي كار كردن نياز به اجبار و ارعاب نيست. در اين توصيف از انسان، فرد در كار مناسب، خود كنترل و خود انگيزه است و در راه رسيدن به اهداف از هيچگونه تلاشي دريغ نمي كند.
مك گرگور تاكيد مي كند:" محدوديتهاي همكاري انسان در تشكيلات سازماني ناشي از محدوديت طبيعت انساني نيست، بلكه ناتواني و عدم استعداد كافي مديريت در كشف تواناييهاي منابع انساني سازماني، باعث ايجاد اين محدوديت مي شود." اگر مديريت فرضيه هاي تئوري Y را بپذيرد و آنها را بكار بندد، كاركنان مي توانند مسئوليت بيشتري بپذيرند و مديران نيز انگيزه و فرصت بيشتري براي بررسي برنامه هاي جديد سازمان خواهند داشت كه اجازه مي دهد، افراد در جهت خوديابي و كمال خود عمل كنند و سازمان نيز به اهدافش نايل گردد.(منصور كيا- تجزيه و تحليل سيستمها و روشها)
ادامه دارد...
