تبليغاتX
معلم و جامعه

معلم و جامعه

نگاه یک معلم به جامعه، فرهنگ، سیستم آموزشی و .....

 

یکی از معلمان از مدیر سال گذشته به شدت انتقاد می کند و می گوید سال گذشته خودکار را لای انگشتان دانش آموز گذاشتم و محکم  فشار دادم .فردای آن روز اولیای دانش آموز برای شکایت به مدرسه آمدند. مدیر مدرسه به جای اینکه طرف مرا نگه دارد از اولیا طرفداری می کرد و کار مرا ناشایست می دانست. از رفتار مدیر مدرسه اصلا خوشم نیامد. تصميم گرفتم از آن مدرسه به جای دیگری منتقل شوم.

 

یکی از همکاران در حالی که نمرات دفتر کلاسی را جمع می کند، می گوید این دانش آموز برای دومین بار انشا ننوشته بود و مجبور شدم نمره کم برایش منظور کنم. همکار دیگری می گید عجب صبر و حوصله ای داری اگر در کلاس من کسی تکلیف نیاورد روزگارش را سیاه می کنم همین هفته قبل بود که کمربند یکی از بچه ها را گرفتم و چند نفر را آنچنان تنبیه کردم که کمربند پاره شد و البته موضوع را خیلی حماسی تعریف می کند. کسی را یارای اعتراض نیست. چون ممکن است به او انگ عدم طرفداری  از حقوق معلم زده شود.

 

یکی از اولیا برای شکایت به اتاق مدیر مدرسه مراجعه کرده است و به خاطر تنبیه پسرش به دست یکی از معلمان معترض است. چندان عصبانی به نظر نمی رسد، شاید برای پی بردن به موضوع مراجعه کرده است. مدیر معلم مربوطه را صدا میکند. هنوز دو دقیقه نگذشته صدای جیغ و فریاد همه را متوجه اتاق مدیر میکند و عاقبت اینکه معلم می گوید روش من این است هر کجا می خواهی شکایت کن. برای 150 هزار تومان بیشتر از این نمی توانم اعصابم را خرد کنم.

 

پدر یکی از دانش آموزان خیلی عصبانی است. فریاد می زند و می گوید فقط اورا به من نشان دهید تا به او حالی کنم با چه کسی طرف است. دو نفر به زور او را نگه داشته اند و او فریاد می زند آن معلم کدام یک از شماها هستید. موضوع چیست؟ یکی از معلمان براي تنبيه دانش آموز او را مجبور کرده است مدت زیادی کلاغ پر برود و تصادفا پای دانش آموز مدتی قبل عمل جراحی شده است و حالا پلاتین پایش مشکل ساز شده است. پدر می گوید امسال ششصد هزار تومان برای پای پسرش خرج کرده است. مدتی بعد مظلومانه می گرید.

 

بله اینها شمه ای از وقایعی است که امسال نگارنده در یک مدرسه راهنمایی به چشم خود دیده است. و البته نمونه ها فراوان هستند. ادعاهایمان گوش فلک را پر کرده است. ولی واقعیت این است که ما تحمل انتقاد از خودمان را نداریم. اگر کسی بر ما خرده بگیرد از کوره در می رویم. دانش آموزی را دوست داریم که ساکت و سر به زیر باشد. دانش آموز را طوری تربیت می کنیم که فردا برای گرفتن حقوق اولیه اش پاهايش بلرزد. آیا ما برای دانش آموز به عنوان یک انسان حقی قائل هستیم؟ آیا این دانش آموزان در آینده معلمان فرزندان ما نخواهند بود و همین روشها را روی فرزندان خود ما پیاده نخواهند کرد.به نظر می رسد معلمان برای رسیدن به مقام معلم حرفه ای هنوز فاصله زیادی دارند.  البته شاید گفته شود در تهران از این خبرها نیست. برای اینکه بدانید در تهران هم از این خبرها هست می توانید رفتار یک معلم را از زبان خانم سوسن شریعتی ( دختر مرحوم شریعتی )  در اینجا مطالعه نمائید. به نظر می رسد ما معلمان باید تغییرات زیادی در خودمان ایجاد کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/09/11ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  |