تبليغاتX
معلم و جامعه

معلم و جامعه

نگاه یک معلم به جامعه، فرهنگ، سیستم آموزشی و .....

 

در مدرسه ای که من تدریس می کنم حدود سی درصد از دانش آموزان از اهل سنت هستند. اوایل سال در یکی دو تا از کلاسهای سوم راهنمایی بحث شیعه و سنی در گرفته بود و دو گروه در مقابل هم موضع گرفته بودند و حتی بچه ها محل نشستن خود را هم عوض کرده بودند و دیگر در کنار هم نمی نشستند. هر گروه خود را برحق می دانستند و حتی برای همدیگر خط و نشان می کشیدند و خلاصه کار داردشت بیخ پیدا می کرد. ظاهرا این مسئله یک امر رایج و ساده در مدارس دو مذهبی است و با سرکوب یکی از طرفین، قائله خاتمه می یابد اما به اعتقاد من اگر به چنین اموری به خوبی پرداخته نشود در حقیقت تخم کینه و عداوتی کاشته می شود که در آینده باعث ایجاد فجایع بسیار بزرگی خواهد شد که نمونه های آن را در بسیاری از جوامع از قبیل عراق، پاکستان و حتی در بعضی از قسمتهای ایران می توان یافت. ما به سبب اینکه در کنار هم زندگی می کنیم باید و حتی مجبوریم  به حقوق همدیگر احترام بگذاریم. حقیقت ذهنی را با واقعیت عینی یکسان نشماریم. اختلافات بین مذاهب (اگر در اصل اختلافی وجود داشته باشد) بیشتر تاریخی هستند و مسائل تاریخی قابل آزمون دوباره نیستند.(البته این اختلافات برای بعضی ها بد نبوده و نان و آب زیادی همراه داشته است) اگر هر مذهب و دینی خود را بر حق مطلق بداند و دیگران را کافر و بیدین بشمارد چنان جنگی در روی کره زمین در می گیرد که کسی در روی کره زمین باقی نمی ماند تا ادعا کند من تابع فلان دین هستم. ما باید به انسان به دیده احترام بنگریم نه به خاطر اینکه هم مذهب و همدین ما است بلکه به خاطر اینکه انسان است. هر دو طرف نه تنها نباید به بزرگان مذهبی طرف مقابل توهین روا ندارند بلکه سعی کنند با احترام از آنها یاد کنند در غیر این صورت باید انتظار توهین به بزرگان مذهب خود را از طرف مقابل داشته باشند. راه رسیدن به خداوند فقط از طریق یک مذهب نیست و هر کسی در هر مذهبی ممکن است بتواند به مراتب عالیه شناخت خداوند برسد. شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف نامی ایران قریب هزار سال پیش گفته است : "به عدد آدمیان راههایی است برای رسیدن به خداوند."( شايد اگر در زمانه به ظاهر پيشرفته امروزی اين حرفها را می زد بعضی ها او را مرتد ميشمردند و قتلش را واجب !) خلاصه اینکه پذیرش نوعی پلورالیزم بهتر از این است که به جان هم بیفتیم و همدیگر را کافر بپنداریم و کمر به قتل هم ببندیم. می توان ديندار بود و دشمن ديگران هم نبود.صد البته آگاهی در این میان شرط اول است.

 

دانش آموزان دارای آنچنان روح لطیف و پاکی هستند که اگر سخنی از دل بر آمده باشد لاجرم بر دل آنها می نشیند و  نه تنها اثری از کینه و دشمنی بر جای نمی ماند بلکه همین امر ممکن باعث ایجاد دوستیهای صمیمانه تر بین افراد دو مذهب جدا از هم شود.

 

انصافا آدم بزرگها در هر سلک و گروهی مخصوصا آنهایی که به مرور رسوبات تعصبات افراطی غلط و قدیمی زیادی را در عمق جانشان ته نشین کرده اند را با این حرفها و به این زودیها نمی توان قانع کرد. همکار و دوست عزیزی که از اهل سنت است، می گوید بعضی از همکاران هر از چندگاهی که از این بحثهای شيرين تاريخی و مذهبی روی می دهد حق به نظر خودشان از دست رفته خود  و مظلوم واقع شدنشان را از من مطالبه می نمایند و 14 قرن دور بودن مرا از آن زمان و مکان در نظر نمی گیرند! تازه مگر من چه کاره بودم يا هستم؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/02/03ساعت   توسط اسماعیل سلیمی ساعتلو  |