خوشبختانه در سالهاي اخير با رويكرد علمي آموزش و پرورش و باسوادتر شدن معلمان و رشد آگاهي آنان و اولياي دانشآموزان از يافتههاي روانشناختي و گسترش علوم تربيتي، ديگر از آن نوع تنبيهات بدني خبري نيست. اما به هر حال هنوز هم تنبيه بدني در دبستانهاي پسرانه و بخصوص در مدارس راهنمايي پسرانه از موضوعات قابل بحث است. هرچند سعي ميشود از نظر رسمي چندان به آن پرداخته نشود اما به هر حال رگههايي از رفتارهاي گذشته هنوز هم ديده ميشود. حتي من هماكنون هم گاهي از آن صفهاي منتظر ميبينم گرچه بسيار خفيف و ملايم.
خلاصهي مقالهاي كه من در بارهي تنبيه بدني ترجمه كرده و در وبلاگ گذاشته بودم اين بود كه به نظر نويسنده، تنبيه بدني به وسيله اولياي دانشآموزان و معلمان آنان به صورت ملايم و نادر، مجاز و حتي لازم است. به نظر نويسندهي مقاله، تنبيه بدني در مواردي كه لازم است، بايد كاملا كنترل شده باشد و دو اصل ملايمت (آسيبزا نبودن) و نادر بودن (عادت نشدن) هميشه رعايت گردد. شخصا اين نظر را قبول ندارم، مخصوصا بخشي از آن را كه تنبيه به دست معلمان را مجاز ميشمارد، اما معتقدم شايد در مواردي تنبيه به وسيلهي اولياي آگاه نتيجهي مثبت بدهد يا لااقل در جلوگيري ازادامهي رفتار غلط مؤثر باشد.
اما چرا حتي تنبيه ملايم و نادر به وسيلهي معلم غلط است؟ خوب چند دليل براي آن ميتوان شمرد.
1. در اين مورد نه از طرف اوليا و نه از طرف دولت چيزي به معلم تفويض نشده است و اختياري به او داده نشده است. در حقيقت تنبيه معلم هيچ مشروعيتي ندارد.
2. معلم قاضي نيست، مجري قانون هم نيست. پس اينكه هم حكم صادر كند و هم آن را جرا كند اشتباه است.
3. زماني كه معلم اقدام به تنبيه بدني ميكند، كودك حق اعتراض ندارد. اما شايد معلم اشتباه ميكند و دلايلش براي صدور حكم كافي نيستند. در اين صورت بچه به كجا بايد شكايت ببرد؟ پيام و درسي كه بچه از اين قضيه ميگيرد اين است كه اين وضعيت را بايد بپذيري هرچند ميداني ناعادلانه است، پس خودت را براي زندگي در جامعهي ناعادلانه آماده كن. شايد بسياري از بيقانونيها و فرار از مقررات از همين نوع اعمال نشأت گرفته باشند.
4. آيا به اين دليل كه در چهار ديواري كلاس، معلم از نظر جسمي قويتر از همه است و هيچ اعتراضي را نميپذيرد بايد مجاز باشد هر نوع تنبيهي را اعمال كند؟ آيا در اين صورت بچه ياد نميگيرد در بزرگسالي هر جا كه از نظر جسمي برتر بود به بقيه زور بگويد و حق آنان را پايمال كند؟ و اين يعني باز هم درس غلط دادن.
مسائل البته به اين سادگي هم نيستند. قبول دارم اين دیدگاه فقط بخشی از مسئله را بازتاب میدهد و مسائلي هم وجود دارند كه داستان سنگ بسته و سگ باز را تداعي مي كنند. شاگردان همه مطيع و سر به زير نيستند، همهي آنان از خانوادههاي باسواد و با فرهنگ نيستند، بعضي از آنان اصلا به نمره اهميتي نميدهد كه بشود با اين حربه آنان را مهار كرد، تعدادي از آنان اصلا اهميتي به آنچه كه ما به عنوان علم و دانش ميشناسيم نميدهند. در بعضي مناطق فقر عميق اقتصادي هم پشتبند فقر فرهنگي شده است و مسائل را پيچيدهتر كرده است، بگذريم از مواردي كه خود اوليا هم نميدانند از دست بچه به كجا پناه ببرند؟ صحبت كردن در بارهي اين موارد مجال ديگري ميطلبد.
